سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

 





شنبه 96 آذر 18 | نظر

مرقد سلمان فارسی کجاست؟ 

 

مرقد سلمان فارسی کجاست؟ / گزارش تصویری

مرقد مطهر سلمان فارسی در 30 کیلومتری جنوب شرقی شهر بغداد در شهر مدائن قرار دارد ، این شهر یکی از شهرهای باستانی جهان بوده که در دوره ای پایتخت ایران در دوره ساسانیان و در زمان ولادت رسول گرامی اسلام(ص) بوده است ، مدائن شهری سرسبز و در کنار دجله قرار دارد و مسیر دسترسی آن از جاده اصلی بغداد- کوت می باشد. 
در فضائل و خصائص سلمان سخنان فراوانی بیان شده اما بهترین آن کلام رسول الله (ص) است که راجع به ایشان فرمودند " سلمان از ما اهلبیت(ع) است" در جوار مرقد سلمان سه قبر شریف دیگر از اصحاب رسول الله و امامزادگان به نام های حذیفه بن یمان، عبدالله بن جابر انصاری و طاهر بن امام محمد باقر(علبه السلام) قرار دارند
در نزدیکی مرقد سلمان فارسی ، ایوان مدائن قرار دارد که در زمان ولادت پیامبر (ص) ترک برداشت و این ترک همچنان به عنوان یک معجزه الهی جلوه نمایی می کند.
به گزارش خبرنگار اعزامی شمسا به عراق مرقد سلمان فارسی و محورهای دسترسی آن تا کنون چندین بار مورد بررسی قرار گرفته و مسئولین حج و زیارت و شمسا درصدد راه اندازی برنامه زیارتی سلمان فارسی برای زائرین هستند.

مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی
مرقد مطهر سلمان فارسی
  • مرقد مطهر سلمان فارسی

 

 





پنج شنبه 94 آبان 28 | نظر

 


ابتدا باید توجه کنیم که معنای ترس از خدا چیست؟ ترس از خدا به معنای ترس از مسؤولیت هایی است که انسان در برابر او دارد . ترس از این که در ادای رسالت و وظیفه خویش کوتاهی کند و به خوبی وظیفه اش را انجام ندهد و به عبارتی، ترس از گناهان خود است. حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه می فرماید: «و لا یخافن الا ذنبه؛ هیچ یک از شما ترس نداشته باشد مگر از گناه خویش.»(نهج البلاغه، کلمه قصار 82)

در کتاب های اخلاقی علمای ما بسیار آمده است که باید از خدا ترسید و این خوف از خدا یعنی شناختن او و درک عظمتش و از طرف دیگر هم شاهدیم که همین نترسیدن مردم از خداوند متعال باعث گستاخی انسان ها شده و سر به طغیان برداشته اند .

مشکل اینجاست که خیلی از مردم رحمت خداوند را به خوبی لمس کرده اند و به همین خاطر در کرم و بخشش او طمع می کنند این طمع در رحمت خدا از مکرهای شیطان است مسأله امید همراه با شناخت و عمل بسیار متفاوت از طمع بدون عمل است اینها دو مقوله جدایند یکی از فضایل و نیکی هاست و دیگری از رذایل است .

اکنون باید دید چگونه ما انسان های طمع کار می توانیم ترس از خدواند متعال را در وجود خود بارور کنیم چگونه می توانیم پیش از آنکه آن روی سکه به ما نشان داده شود خود با در دل داشتن ترس از خدا بیمه کنیم؟

خوف از خدا ممکن است منشأ فراوانى داشته باشد، ولى سرچشمه هاى عمده آن سه چیز است:

1ـ معرفت اللّه، انسان وقتى کنار کوه بلندى و یا دریاى وسیع و خروشانى قرار مى گیرد، خوفى در دل او ایجاد مى شود وحشتى به او دست مى دهد، نه به خاطر اینکه ضررى متوجه او مى شود، بلکه این درک عظمت است، موجود کوچک وقتى عظمت موجود بزرگى را درک کند خائف مى شود، مثلا وقتى ساختمان عظیمى را مى بینیم و آسمانخراشى را ملاحظه مى کنیم، خائف مى شویم. این براى چیست؟ چرا وقتى در برابر بزرگى قرار مى گیریم با اینکه فرد خوبى است ولى خود را باخته و خوفى در خود احساس مى کنیم، چرا ابهّت او ما را مى گیرد؟ این چیزى به جز درک عظمت نیست.

حال اگر انسان درک بلنداى عظمت الهى و دریاى خروشان ازلى و ابدى سرمدى او را کرد، و در علم و قدرت و شوکت و جلالت و عزت او غرق شد، چیزى جز او نمى بیند، و در نتیجه خائف مى شود، چنان مى شود که وقتى نام خدا مى شنود و یا ذکرى از او مى شود قلبش به هراس مى افتد (إِذَا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ): (1) اینان مؤمنان راستین و حقیقى در لسان قرآنند.(أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)

ذکر و یاد خدا، تداعى معانى بسیار براى او مى کند و خود را در پیشگاه با عظمت او ضعیف و ذلیل مى بیند و چه سرمایه اى براى ضعیف، جز ترس مى توان یافت!

2ـ ترس از دادگاه خدا، و به عبارت دقیق تر، ترس از پرونده اعمال خود و به بیانى ظریف تر، ترس از عاقبت خود، نمى داند چکاره است و به کجا مى رود!

عارف و پرهیزگار حقیقى، از عبادت خود هم ترسناک است، زیرا انتظارى که از عالم است از جاهل نیست، انتظارى که از پیر هست از جوان نیست، عبادت مراتب دارد، مسلم است که «ممکن» حق واجب و خالق را نمى تواند اداء کند، زیرا پیامبرش هم اقرار مى کرد که: «ما عَبَدْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ، ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِک» چون او هم ممکن است و مخلوق، ولى توقعّى که از او هست، از ما نیست، ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم خائف بود که شاید نتوانسته آن طور که باید اداء وظیفه کند؛ افراد بزرگ هم خوفشان این چنین خوفى است.

3ـ ترس از معاصى و صحیح تر ترس از عدالت خداوندى، خدا مى تواند براى یک معصیت عذاب کند، و این خلاف عدل نیست، ولو تمام عمر را شخص عبادت کرده باشد. در روایات داریم که در قیامت سه دیوان باز مى کنند: دیوان نعم، و دیوان عبادت و دیوان معاصى، دیوان عبادت مقابله و برابرى با دیوان نعم نمى کنند؛ علاوه بر این که دیوان معاصى بلاعوض باقى مى ماند.

این سه سرچشمه خوف، و به عبارت دیگر سه نوع خوف از بالا به پائین که مى آئیم درجه شخص مى شود یعنى پرهیزگاران و خائفین سطح بالا خوف نوع اول را دارند؛ گرچه جمع این خوفها منافاتى با هم ندارد.

آن کس که از خدا ترسید، بهشت جایگاه او است (وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنْ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوَى): (2) و اما کسى که از مقام(3) پروردگارش ترسید و نفس را از اتّباع و پیروى هوى بازداشت، همانا بهشت جایگاه او است.

برادرم اشک خون بریز که هر قطره آن درّى درخشان است، در روایت بسیار جالبى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)  چنین رسیده است: «ما مِنْ قَطرة اَحَبّ الى اللّه تعالى مِنْ قطرةِ دمع من خَشْیَةِ اللّه او قطرة دم اُریقَتْ فى سبیل اللّه» «هیچ قطره اى محبوب تر در نزد خدا از قطره اشک از خوف خدا یا قطره خون ریخته شده در راه خدا نیست».(4)

چه زیبا و چه بلند است کلام آن زیباى بلندمرتبه که دو گوهر گرانبها را مثل آورده که یکى مثل دُرّ سفید و دیگرى چون یاقوت است.


پی نوشت ها :

1 . در دو جاى قرآن این تعبیر آمده است یکى در سوره انفال آیه 2 (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ .... أُوْلَئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً)و یکى در سوره حج، آیه 35.

2 . سوره نازعات، آیه 40 و 41.

3 . «مقام ربّ» را تفسیرهاى متعددى کرده اند که به تعدادى از آنها اشاره مى کنم: 1ـ مراد مواقف قیامت است که انسان براى حساب نزد خداوند مى ایستد پس مقام ربّه یعنى مقامه عند ربّه (ایستادن در پیشگاه خدا). 2ـ مقام علم و مراقبت خدا.

 3ـ عدالت خداوند (تفسیر نمونه، جلد 26، ذیل همین آیه، صفحه 108). تفسیر چهارمى هم شده که مقام جلالت پروردگار باشد (تفسیر نمونه، جلد 27، صفحه 161) طبق نظر بعضى ممکن است همه اینها مراد آیه باشد.

4 . شرح ابى الحدید، جلد 10، صفحه 147.





جمعه 94 آبان 1 | نظر

 

معنا و اثر توکل بر خداوند/ تفاوت توکل و تفویض با رضا و تسلیم

 
یکی از صفات عالی که هر مسلمان مومنی آن را دارد توکل بر خداوند قادر است، زیرا شخصی که یقین و ایمان دارد خداوند عالم، قادر، مهربان و ...است خود و امور خود را به او وا می گذارد و در تمام شئون زندگی بر او توکل می نماید.

به گزارش خبرگزاری مهر، "توکل" در لغت به معنای واگذار کردن کار به دیگری است و در اصطلاح شرع، عبارت است از اعتماد برخداوند متعال درجمیع امور و تکیه بر اراده او و اعتقاد به این که او آفریینده ی سبب‌‍ها و چیره بر همه ی آنهاست و سبب ها به اراده ی او در سببیت کامل می‌شوند و تاثیر می‌کنند. البته این بدان معنا نیست که انسان از پیگیری نیازهای خود و فراهم کردن مقدمات آنها بی نیاز باشد و گمان کند که وسائل ظاهری و طبیعی سببیت ندارند، بلکه بدین معناست که تمام توجه و امید خود را به اسباب ظاهری منحصر نکند، بلکه به اراده خدا که وراء همه ی سببها و فوق همه ی چیرگیها است توجه کند.

انسانی که بر خدا توکل می‌کند، برای روزی خود متکی به اسباب نیست، بلکه به هر سببی که متوسل شود در آن حال توجه باطنی و آرامش قلبی اش به خدا است و به آسانی بر آنچه که خدا فرمان داده، از قبیل بذل مال و فداکاری، اقدام می‌کند، خوب می بخشد و نسبت به آینده مطمئن است. وارد کارهای سخت می شود و ملاحظه ی زنده ماندن یا مردن را نمی‌کند.

البته توکل با رضا و تسلیم تفاوت دارد چرا که مورد توکل مربوط به اموری است که انسان انجام می دهد مانند تحصیل علم، کشت و زرع، تهیه مقدمات ازدواج و مانند آنها، اما مورد رضا و تسلیم امور مربوط به فعل خداوند متعال است مانند حوادث طبیعی، بیماری ها و مانند آنها. بنابراین، هنگامی که مومن به کار مهمی اقدام می کند باید توکل و تفویض کند و زمانی که سنت خداوند کاری برخلاف خواسته ی او را اقتضا نمود، باید به مقدرات الهی راضی شود و تسلیم اراده ی او باشد. اما گاهی هر کدام از این دو به معنای دیگری به کار می رود.

یکی از صفات عالی که هر مسلمان مومنی آن را دارد توکل بر خداوند قادر است، زیرا شخصی که یقین و ایمان دارد خداوند عالم، قادر، مهربان و ...است خود و امور خود را به او وا می‌گذارد و در تمام شئون زندگی بر او توکل می نماید. بدین سبب پیامبران خود از متوکلین راستین بودند.

کسی که به خداوند توکل می‌کند تمامی امور را به صاحب واقعی واگذار می‌کند و انسان متوکل یعنی بریده از تمام آرزوهای خود و جدا از خلق و پیوسته به خالق. اگر شخص در این دنیا به خداوند اتکاء داشته و اعتمادش به او باشد و بداند که در تمام جهان غیر از خالق هستی موثری نیست و اوست که سبب ساز است و اسباب را فراهم می سازد، هیچ مشکلی نمی تواند او را از پای درآورد. این حالت باعث نیرو و قدرت در انسان می شود.

وقتی بنده متوکل گفت خدا مرا کفایت می کند چون معبودی جز او نیست، در حقیقت بر او توکل کرده و ضعف بشری را با اتکاء به قدرت لایزال الهی از بین می برد. البته باید توجه داشت که موانع و عوامل موفقیت همه از نوع اسباب و علل است و همه به دست اوست، او مسبب الاسباب است.

توکل از عالی ترین حالات مقربین است. شخص متوکل قلبا و عملا غنی است هر چند واقعا در سختی و تنگدستی باشد، پس خود را با درخواست و کرنش در برابر دیگران ذلیل نمی کند و خداوند هم که چنین صفتی را در او ببیند بی نیاز و عزیزش می کند و کسی که به دامن خدا چنگ زند، خداوند او را محافظت می کند.

از درجات توکل بر خداوند این است که در تمام امور به او اعتماد کنیم و به هر چیزی که برایمان مقدر می نماید، راضی باشیم و بدانیم که او در رساندن خیر و فضیلت به ما کوتاهی نخواهد کرد.

انسان باید به خداوند اعتماد داشته باشد، زیرا هستند کسانی که به دنیا اعتماد می کنند و زمین می خورند از چیزهایی که راه را بر شیطان می بندد آن است که انسان با نیت صادق به دامن خدا چنگ زند و در تمام امور خود بر او توکل کند. در نتیجه می توان گفت که توکل کنندگان فقط بر خدا توکل می کنند و از او مدد می جویند. کسی که دوست دارد متقی ترین مردم باشد باید به خدا توکل کند.

شخص متوکل در هیچ موردی وحشت به خود راه نمی دهد و از پروردگار قادر توانا که دارنده قدرت بی انتهاست یاری می طلبد و در مصائب و ناملایمات ایستادگی به خرج داده و به جهاد پیگیر خود ادامه می دهد و در عین حال خود را از لطف و کرم الهی بی نیاز نمی داند چون یقین دارد هر قدرتی وابسته به قدرت اوست.





جمعه 94 آبان 1 | نظر بدهید

کمیل بن زیاد را بشناسیم

کمیل بن زیاد نخعی یمانی1 از یاران امام علی و امام حسن(علیهما السلام) است. رجال شناسان او را به صفات «شجاع، زاهد و عابد» ستوده اند. وی از بزرگان تابعین و یکی از هشت عابد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود.2 از عبرتهای تاریخ این است که برادر او حارث بن زیاد شخصی آلوده و از یاران عبیدالله بود، کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.3

کمیل بن زیاد در سال اول بعثت و به نقلی در سال 12هـ .  ق. متولد شد و بنابر نقلی در سال هشتم قبل از بعثت به دنیا آمد.4

 

مدافع ولایت

کمیل از یاران خاصّ امام علی(علیه السلام) است که در تمام مراحل زندگی، از ولایت آن حضرت دفاع کرد، هنگامی که اعتراضات مردم کوفه به والی آن دیار و عملکرد عثمان زیاد شد، کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی جزو اولین کسانی بودند که پیشنهاد خلع عثمان و خلافت امام علی(علیه السلام) را مطرح کردند. آن دو، مردم را دور خود جمع کرده و در جمع آنها به سخنرانی پرداخته و گفتند:

«ای مردم، عثمان در حالی که حق و باطل را به خوبی از هم تشخیص می دهد، عمداً آن را پشت سر انداخته و نادیده گرفته است. اشخاص پست و ناشایست را بر جان و مال پاکان و صلحای شما مسلّط کرده و به آنها قدرت و حکومت داده است... .»5

 

خاطرات کمیل

کمیل بن زیاد به عنوان صاحب سرّ امام علی (علیه السلام) شناخته می شود. در طول مدت معاشرت با مولا، خاطرات زیادی از آن بزرگوار دارد که به مواردی از آن اشاره می کنیم:

1 . جریان مقدس نما

کمیل برخی از شبها همراه امام علی (علیه السلام) در مسجد کوفه به عبادت می پرداخت. شبی امام علی(علیه السلام) و کمیل پس از انجام عبادت از مسجد به طرف منزل حرکت کردند، در مسیر راه از منزلی، صدای حزینی به گوش رسید که کسی آیه ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ...) را با صوتی بسیار حزین و جانسوز می خواند، کمیل از این حالت متأثر شد و در ذهن از او تعریف کرد. بدون آنکه سخنی به زبان آورد، مولا امیرالمؤمنین(علیه السلام) متوجه درون او شد و فرمود: «از زمزمه این مرد تعجب نکن، او اهل آتش است. خبرش را در آینده به تو خواهم داد.»

کمیل از حرف امام متعجب شد. مدت زمانی گذشت تا اینکه جنگ نهروان پیش آمد و همانطور که امام خبر داده بود، عده زیادی از خوارج کشته شدند. پس از جنگ، امام علی(علیه السلام) در حالی که شمشیری به دست داشت، که از آن خون می چکید، از میان سرهای بریده خوارج می گذشت; نزد کمیل آمد و شمشیرش را روی سر بریده ای گذاشت و فرمود: یا کمیل! ( أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ...)، کمیل فهمید که این شخص همان شخصی است که آن شب با سوز و گداز به راز و نیاز مشغول بود، در این لحظه خود را روی پاهای امام انداخت و استغفار کرد.6

کمیل از یاران خاصّ امام علی(علیه السلام) است که در تمام مراحل زندگی، از ولایت آن حضرت دفاع کرد، هنگامی که اعتراضات مردم کوفه به والی آن دیار و عملکرد عثمان زیاد شد، کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی جزو اولین کسانی بودند که پیشنهاد خلع عثمان و خلافت امام علی(علیه السلام) را مطرح کردند

2 . گفتگو با مردگان

امام علی (ع)
کمیل نقل می کند:  «همراه علی بن ابی طالب از شهر خارج شدیم، هنگامی که به گورستان رسیدیم، امام علی(علیه السلام) نظری به قبرستان انداخت و فرمود: «یَا أَهْلَ الْقُبُورِ، یَا أَهْلَ الْبَلاءِ، یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، مَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ؟ فَإِنَّ الْخَبَر عِنْدَنا قَدْ قُسِمَتْ الاَْمْوَالُ و أیتمَتِ اْلأوْلادِ وَ اسْتبدِلَ بِالاْزْواجِ، فَهذا خَبَرٌ عِنْدَنا، فَمَا الْخَبَر عِنْدَکُمْ؟»

«ای اهل قبور، ای اهل بلا، ای اهل وحشت، چه خبری نزد شماست؟ خبری که نزد ماست این است که، همانا اموالتان تقسیم شد، فرزندانتان یتیم شدند و همسرانتان ازدواج کردند، این خبری است که نزد ماست، چه خبری نزد شماست؟ سپس رو به من کرد و فرمود: ای کمیل اگر به آنها اذن می دادند در جواب می گفتند: (فَاِنَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقوی) 7 سپس گریه کرد و فرمود: «یا کُمَیل، الْقَبرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ وَ عِنْدَ الْمَوْتِ یَأْتِیْکَ الْخَبَر» «ای کمیل، قبر صندوق عمل است و هنگام مرگ، دیده می شود.»8

 

راوی حدیث

کمیل بن زیاد از راویان حدیث به شمار می آید. او از امام علی(علیه السلام) ، خلیفه دوم، عبدالله بن مسعود، ابوهریره، عبدالله بن عمر و عثمان روایت نقل می کند.

برخی از محدثان نیز از کمیل روایت می کنند که عبارتند از: عباس بن ذریح، عبدالله بن یزید صهبانی، عبدالرحمن بن عابس، ابواسحاق سبیعی، اعمش، عبدالرحمن ابن زیاد. 9

 

فرماندار هِیت

10

در سال 39هـ . ق. کمیل بن زیاد از طرف امیرالمؤمین(علیه السلام) به فرمانداری شهر هیت منصوب شد. پس از مدتی خبر به وی رسید که یاران معاویه به فرماندهی «سفیان بن عوف» قصد یورش به هیت را دارند، به خیال اینکه آنها در «قرقیسا»11 هستند، بدون اجازه امام علی(علیه السلام) 50 نیروی مسلح را برای دفاع در شهر گذاشت و خود و یارانش به طرف آنجا حرکت کرد، تا در جنگ پیشدستی کرده باشد. سپاهیان معاویه از فرصت استفاده کرده به هیت حمله کردند و به غارت پرداختند. امام علی(علیه السلام) نامه ای به کمیل بن زیاد نوشت و او را سرزنش کرد.12

«پس از یاد خدا و درود! سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسؤولیّت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار،و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل رها کردنِ مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه ای باطل است. تو در آنجا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند، نه قدرتی داری که در کنار تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزی را می توانی حفظ کنی، و نه شوکت دشمن را می توانی درهم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی، و نه امام خود را راضی نگه می داری.»13

کمیل از اینکه اسباب ناراحتی امام را فراهم کرده بود، به شدّت رنج می برد و دنبال فرصتی می گشت که ضعفش را جبران کند تا اینکه «شیب بن عامر ازدی» کارگزار امام در «نصیبین» نامه ای به کمیل نوشت که «عبدالرحمان بن غیاث» از طرف معاویه برای غارت سرزمین تحت فرمان امیرالمؤمنین، به طرف ما می آید، نمی دانم قصد هیت دارد یا نصیبین. کمیل تصمیم گرفت جلوی مهاجمان را بگیرد، او 600 نفر پیاده نظام، برای حفاظت از شهر گمارد و همراه 400 سواره نظام به جنگ مهاجمان رفت و توانست آنها را شکستی سخت دهد. او سپس پیروزمندانه به هیت بازگشت و طی نامه ای خبر پیروزی قاطع خود را برای امام نوشت. امام علی(علیه السلام) در جواب نوشت: «اما بعد، حمد و ستایش از آن خدایی است که هرگونه بخواهد عمل می کند. پیروزی را بر هرکس که بخواهد نازل می کند. پس پروردگارمان نیکو مولا و سروری است. همانا تو برای مسلمانان خوب عمل کردی و امامت را حمایت کردی در گذشته، حسن ظن من نسبت به تو این گونه بود، پس تو و گروهی که همراهت برای جنگ دشمن رفتند، بهترین پاداش را دارید. پاداش صبر کنندگان مجاهد را. پس از این دقت کن به جنگ نرو 14 و بعد از این گامی به سوی نبرد بر ندار تا اینکه از من درباره آن اجازه گرفته باشی، خدا ما و تو را از حمایتِ ستمگران حفظ کند. او غالب و پیروز و حکیم است. سلام خدا و رحمت و برکاتش بر تو باد.» 15

حجاج دستور داد که کمیل را دستگیر کنند، هنگامی که کمیل از قصد حجاج آگاه شد، از کوفه گریخت. چون حجاج به او دست نیافت، برای اینکه او را تحت فشار، تسلیم کند، حقوق قبیله اش را که از بیت المال تأمین می شد، قطع کرد. هنگامی که کمیل بن زیاد از این جریان آگاه شد، گفت: از عمرم چند سالی باقی نمانده، چرا باعث قطع روزی جماعتی شوم، لذا وارد کوفه شد و به دارالاماره رفت. و خود را تسلیم کرد

دعای کمیل

دعای کمیل، یادگار امام علی(علیه السلام) از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که آن را شبهای جمعه با سوز و گداز قرائت می کنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز مشهور است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت. کمیل در این باره می فرماید:«با مولایم در مسجد بصره نشسته بودم، عده ای از اصحاب امام، دور او را گرفته بودند، یکی از اصحاب از امام پرسید: مراد از فرمایش خداوند که می فرماید: (فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْر حَکِیم) ،16 چیست؟ حضرت فرمود: مراد شب نیمه شعبان است. به آن کسی که جانم در دست اوست، بنده ای از بندگان خدا نیست مگر اینکه آنچه از نیک و بد بر او جاری می شود در شب نیمه شعبان تا آخر سال در مثل چنین شبی برای او تقسیم می گردد و هیچ بنده ای آن شب را احیا نمی دارد و دعای خضر را نمی خواند مگر این که دعای او مستجاب می شود.

سپس حضرت به منزل رفت، شبانگاه به خانه مولا رفتم و در را کوبیدم، فرمود: ای کمیل، تو را چه مطلبی است؟ جواب دادم: ای امیرالمؤمنین، درباره دعای خضر آمده ام. حضرت فرمود: بنشین و چون این دعا را حفظ کردی در هر شب جمعه یا در ماهی یک بار یا سالی یک بار یا در عمرت یک بار، آن را بخوان که خدا برای تو چاره می سازد و یاری ات می کند و روزی ات می دهد و مغفرت الهی شامل تو می شود. ای کمیل، طول مدت رفاقت تو با ما واجب شد که خواهش تو

را انجام دهیم. سپس فرمود بنویس: «اَللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْء...»17

  

مرگ سرخ

مقبره کمیل بن زیاد

هنگامی که حجّاج بن یوسف والی عراق شد، یاران و اصحاب اهل بیت(علیهم السلام) را تحت تعقیب قرار داد. روزی حجاج از «هیثم اسود» سراغ کمیل را گرفت تا او را به قتل برساند. اسود جواب داد: او پیرمرد سالخورده ای است. حجاج گفت: شنیده ام که بین جمعیتها تفرقه می اندازد. سپس دستور داد که کمیل را دستگیر کنند، هنگامی که کمیل از قصد حجاج آگاه شد، از کوفه گریخت. چون حجاج به او دست نیافت، برای اینکه او را تحت فشار، تسلیم کند، حقوق قبیله اش را که از بیت المال تأمین می شد، قطع کرد.18 هنگامی که کمیل بن زیاد از این جریان آگاه شد، گفت: از عمرم چند سالی باقی نمانده، چرا باعث قطع روزی جماعتی شوم، لذا وارد کوفه شد و به دارالاماره رفت. و خود را تسلیم کرد، حجاج به او گفت: ـ ای کمیل خیلی دنبالت گشتم تا تو را کیفر دهم.

ـ هر چه خواهی بکن که از عمر من جز اندکی باقی نمانده و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداست. مولایم به من خبر داده که قاتل من، تو خواهی بود.

در این هنگام حجاج نام امام علی(علیه السلام) را برد و کمیل صلوات فرستاد. حجاج که به شدت عصبانی شده بود گفت:  «تو در شمار قاتلان عثمانی. به خدا قسم فردی را بر تو می گمارم که کینه اش نسبت به علی از محبت تو به او بیشتر باشد.» آنگاه «ادهم قیسی» را که در دشمنی با اهل بیت(علیهم السلام) معروف بود، بر او گمارد و او  سر کمیل را از بدن جدا کرد.19

شهادت کمیل در 82 هـ . ق. در سن نود سالگی به وقوع پیوست.20

دعای کمیل، یادگار امام علی(علیه السلام) از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که آن را شبهای جمعه با سوز و گداز قرائت می کنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز مشهور است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت

آستانه
دعای کمیل

پس از شهات کمیل، او را در سرزمین ثویّه دفن کردند. ثویّه منطقه ای در اطراف کوفه بود که زندان نعمان بن منذر حاکم حیره در این منطقه قرار داشت.

در این سرزمین، بسیاری از اعلام و بزرگان یاران امام علی(علیه السلام) مدفونند که در حال حاضر اثری از قبور آنها نمانده است. برخی یاران امام علی که در این سرزمین مدفونند، عبارتند از:

1 . خبّاب بن اَرَت، از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوان دید تا آنجا که مشرکین پشت او را داغ کردند،(21) وی از فضلای مهاجرین به شمار می رفت که جنگ بدر را درک کرده بود. نیز در جنگ صفین و نهروان شرکت داشت و در سال 39هـ .  ق. فوت کرد و امام علی(علیه السلام) بر جنازه او نماز خواند. امام علی(علیه السلام) درباره او می فرماید: «خداوند خباب بن ارت را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد و با قناعت زندگی گذراند. از خدا راضی بود و مجاهد زندگی کرد.»22

2 . جویریة بن مُسْهِر عبدی، به دستور ابن زیاد، دست و پایش قطع و در کوفه به صلیب کشیده شد.

3 . احنف بن قیس تمیمی، وی نیز از یاران امام علی در جنگ صفین بود و در سال 67 هـ .ق. در کوفه فوت کرد.

4 . سهل بن حنیف انصاری، والی امام علی در مدینه، در سال 38هـ . ق. در کوفه جان سپرد و امام علی بر جنازه وی نماز خواند.

5 . عبدالله بن ابی اوفی، از شاهدان بیعت رضوان و آخرین صحابی پیامبر که در کوفه به سال 86هـ . ق. جان سپرد.

6 . عبدالله بن یقطر، برادر رضاعی امام حسین(علیه السلام) و سفیر اعزامی امام به کوفه. وی توسط ابن زیاد همچون قیس بن مسهّر صیداوی، از بالای قصر به زمین افتاد و به شهادت رسید.

7 . عبید الله بن ابی رافع، کاتب مخصوص امام علی.23

در حال حاضر قبر هیچ یک از این بزرگان معلوم و مشخص نیست فقط مقبره کمیل بن زیاد، معروف و مشهور است. این مقبره در زمان حکمرانی عثمانی ها و به دلیل عدم توجه دولت وقت، رو به ویرانی نهاد و متروک ماند. پس از سقوط امپراتوری عثمانی این مقبره و مسجد حنانه توسط شیخ باقر عبدالنبی دروبی بازسازی و تکمیل شد. پس از تکمیل مقبره، خودش تولیت آستان و پذیرایی از زائران را بر عهده گرفت. این افتخار نسل به نسل در این خانواده ادامه یافته است.24

 

فرآوری شده توسط محمد کاظم پور

گروه دین و اندیشه تبیان

نوشته : علی احمدی


پاورقی ها

 

1  . طایفه «نخع»، از بزرگترین و مشهورترین طوایف یمن بودند که به کوفه مهاجرت کردند. پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)این طایفه را ستوده و در حق آنها فرمود: «أَللّهُمَّ بارِکْ فِی النَّخَع» (حماسه آفرینان، هادی دست باز، ج1، ص105)

2  . عباد و زاهدان معروف کوفه هشت نفر بودند «اویس قرنی، عمرو بن عتبة، یزیدبن معاویة النخعی، ربیع بن خثیم، همّام بن حارث، معضد الشیبانی، جندب بن عبدالله و کمیل بن زیاد» (تاریخ دمشق، ج50 ، ص250)

3  . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص599

4  . حماسه آفرینان، ج1، ص101

5  . نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسکری، ج1، ص173

6  . سفینة البحار، دارالاسوه، ج7، ص538

7  . بقره : 197

8  . تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج50 ، ص251

9  . کمیل بن زیاد النخعی، ص38

10  . هِیْت، یکی از شهرهای مرزی میان عراق و شام، در کنار فرات است که امروزه جزو ایالت رَمادی است که کاروان ها از آنجا به حلب می رفتند. هیت شهری آباد و دارای حصاری محکم بوده است. تربت عبدالله بن مبارک در آنجا قرار دارد. (لغتنامه دهخدا، ج43، ص353)

11  . شهری است در منطقه بین النهرین در انتهای نهر فرات، سر راه بازرگانی عراق و شام.

12  . سفینة البحار، ج7، ص539

13  . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص599

14  . شیوه امام علی(علیه السلام) در جنگ شیوه تدافعی بود و تا دشمن حمله نمی کرد او پیشدستی نمی کرد. لذا به کمیل توصیه می کند تو به جنگ آنان نرو.

15  . سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، علی اکبر ذاکری، ج1، ص299

16  . دخان : 4

17  . الاقبال بالاعمال الحسنه، سید رضی الدین ابن طاووس، ج3، ص331

18  . تاریخ دمشق، ج 50، ص 256

19  . منتهی الآمال، ج1، ص394 ; معجم رجال حدیث، ج14، ص538 ; تاریخ دمشق، ج50 ، ص256

20 . تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ابن الحجّاج یوسف المزی، ج6، ص176

21  . نهج البلاغه، محمد دشتی، ص635

22  . نهج البلاغه، حکمت 43

23  . کمیل بن زیاد النخعی، علی بن الحسین الهاشمی الخطیب، ص96

24  . همان، ص

منبع:تبیان





سه شنبه 94 اردیبهشت 15 | نظر

 

 

 

 





دوشنبه 94 فروردین 31 | نظر

 

حکم قسم دروغ را میدانید؟

قسم خوردن

قسم دو نوع است: الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده. ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى. نوع اول: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا سیگار نکشد، چنان چه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد؛ یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى در پى، روزه بگیرد. نوع دوم: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مى‏خورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ است ولى کفاره قسم را ندارد. ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مى‏شود.

 

 

 


سوال: اگر کسی قسم ناحق بخورد عواقب آن چه خواهد بود؟

منظور از عواقب قسم ناحق ممکن است دو معنا باشد:

1- عاقبت به معنای حکم شرعی و فقهی.

2- عاقبت به معنای اثر وضعی و این اثر وضعی ممکن است آثار دنیوی یا اخروی باشد و ظاهرا منظور س?ال کننده همین معنا است.

1- حکم شرعی

قسم دو نوع است:

الف: قسم براى انجام یا ترک کارى در آینده.

ب: قسم براى اثبات یا نفى چیزى.

نوع اول: اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا سیگار نکشد، چنان چه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد؛ یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى در پى، روزه بگیرد.

نوع دوم: کسى که براى اثبات یا نفى چیزى قسم مى‏خورد، اگر حرف او راست باشد قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان بزرگ است ولى کفاره قسم را ندارد. ولى اگر براى این که خودش یا مسلمان دیگرى را از شر ظالمى نجات دهد، قسم دروغ بخورد اشکال ندارد بلکه گاهى واجب مى‏شود امّا اگر بتواند توریه کند؛ یعنى: موقع قسم خوردن طورى نیّت کند که دروغ نشود بنا بر احتیاط واجب باید توریه نماید؛ مثلا اگر ظالمى بخواهد کسى را اذیت کند و از انسان بپرسد که او را ندیده‏اى؟ و انسان یک ساعت قبل او را دیده باشد، می تواند بگوید او را ندیده‏ام به این قصد که از پنج دقیقه پیش ندیده‏ام[1].

 

اگر قسم بخورد که کارى را انجام دهد یا ترک کند مثلا قسم بخورد که روزه بگیرد، یا سیگار نکشد، چنان چه عمداً مخالفت کند، باید کفّاره بدهد؛ یعنى یک بنده آزاد کند، یا ده فقیر را سیر کند، یا آنان را بپوشاند، و اگر اینها را نتواند باید سه روز پى در پى، روزه بگیرد

2- آثار و عواقب قسم دروغ

در نکوهش قسم ناحق و دروغ و آثار و پیامدهای آن احادیث فراوانی داریم که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

1. از امام محمد باقر (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: در کتاب علی (علیه السلام) آمده: قسم دروغ و قطع رحم موجب این می شود که خانه ها از اهلش خالی شوند (کنایه از ویرانی خانه ها یا فقر و تنگدستی صاحبان آنها است؛ یعنی خانه ها خالی از رزق و برکت می شوند) و موجب سنگینی رحم می شود؛ یعنی انقطاع نسل.[2]

2. از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده: هر کس سوگند یاد کند در حالی که می داند دروغ است با خدا مبارزه کرده است.[3]

3. در حدیثی قدسی نیز از قول خداوند متعال چنین نقل شده است: کسی که مرا در معرض سوگندهای دروغ قرار می دهد به رحمت من نمی رسد.[4]

4. از امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت شده که او از پدران بزرگوارش و آنان از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده اند که در حدیث مناهی یکی از عواقب قسم دروغ را غضبناک بودن خداوند متعال هنگام ملاقات با بنده برشمرده است مگر این که توبه کند.[5]

 

سوال: کسی که مجبور شد دست روی قرآن بگذارد و قسم دروغ بخورد، حکمش چیست؟ و چگونه باید جبران کند؟

همانطور که در پاسخ سوال قبل توضیح دادیم قسم خوردن دو نوع است و قسم دروغ خوردن در صورت دوم  که در پاسخ سوال قبل ذکر کردیم، گاهی در دادگاه نزد حاکم است، گاهی در خارج از دادگاه در مکالمات و تعاملات روزمره خود با دیگران است. اگر کسی در تعاملات روزمره خود با دیگران قسم دروغ بخورد فقط مرتکب حرام شده و گنه‌کار می‌باشد حکم و عذابش بیان شده است. اما اگر در این فرض، در دادگاه نزد حاکم قسم دروغ بخورد علاوه بر حرمت و عذاب اخروی که بیان شده دارای اثرات و تبعات حقوقی و قانونی خاص می‌باشد که اینک با استناد به مواد قانونی مرتبط، تبعات حقوقی آن‌را بیان می‌کنیم.

 

تبعات قسم دروغ از دیدگاه حقوقی

مطابق ماده 649 قانون تعزیرات و مجازات‌های بازدارنده، هر کس در دعوای حقوقی یا جزایی که قسم متوجه او شده باشد، سوگند دروغ یاد نماید به شش ماه تا دو سال حبس‌ محکوم خواهد شد.

همچنین وفق مفاد ماده 650 همان قانون، هر کس در دادگاه نزد مقامات رسمی شهادت دروغ بدهد (چون شاهد، قبل از ادای شهادت باید قسم بخورد جز حقیقت چیزی نگوید، از این رو وقتی شهادتش دروغ باشد طبیعتاً قسم او نیز دروغ خواهد بود.) به سه ماه و یک روز تا دو سال حبس و یا به یک میلیون و پانصد هزار تا دوازده میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.

علاوه بر مجازات‌های ذکر شده برای کسی که قسم دروغ خورده، اگر قسم دروغ یا شهادت دروغ او سبب اثبات اتهام و ایجاد آسیب بدنی، جانی یا خسارت مالی به سبب اجرای حکم برای شخصی شود ولی پس از اجرای حکم، دلیل اثبات کننده جرم باطل گردد، مانند آن‌که در دادگاه مشخص شود که مجرم، شخص دیگری بوده یا این‌که جرم رخ نداده است به استناد ماده 163 قانون مجازات اسلامی، کسانی که ایراد آسیب یا خسارت مذکور، مستند به آنان است، اعم از ادا کننده سوگند، شاکی یا شاهد حسب مورد به قصاص یا پرداخت دیه یا تعزیر مقرر در قانون و جبران خسارت مالی محکوم می‌شوند.

گفتنی است؛ سوگندی اعتبار دارد که یکى از اسمای خداوند متعال باشد؛ مثل خدا یا اللّ?ه، همچنین اگر به برخى از اوصاف خداى سبحان قسم بخورد که معمولاً از آن صفت خداى سبحان اراده مى‌شود، یا قرینه‌اى به کار ببرد که مراد او را بفهماند، قسم صحیح است. بنابراین قسم به مقدسات دیگر مثل قرآن و پیامبر و ائمه اطهار (علیهم السلام) احکام قسم را ندارد؛ (رساله توضیح المسائل (فاضل لنکرانی ره)، ص 489) یعنی اگر با این اسم‌های مقدس قسم بخورد چیزی بر عهده او نمی‌افتد و واجب نیست به قسمش وفا کند. همچنین اگر قسم خود را شکست بر او کفاره قسم واجب نمی‌شود.

البته، اگر به این مقدسات در مکالمات روزمره قسم بخورد و قسمش دروغ باشد، همانند قسم دروغ به اسم پروردگار، دارای حرمت و عذاب اخروی خواهد بود. برای نجات از عذاب اخروی و بخشیده شدن گناه قسم دروغ، چه به اسم خداوند باشد چه به مقدسات دیگر، باید توبه و استغفار نمود.

 

پی نوشتها:

[1]  توضیح المسائل مراجع، ج ‏2، ص 623

[2]  وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 202

[3] وسائل الشیعه ، ج 23، ص 203 .

[4] وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 268 .

[5] وسائل الشیعه ، ج 23 ، ص 267 .

فرآوری: آمنه اسفندیاری 

بخش احکام اسلامی تبیان

 

 





یکشنبه 93 اسفند 17 | نظر

 

 

 

آیا دود کردن اسفند برای جلوگیری از چشم زخم، سند دینی دارد؟

پاسخ اجمالی

برای درک برخی از حقایق و واقعیات، علم و عقل بشری ناتوان است. چشم زخم یکی از این پدیده­ها است که دست کم تا به امروز، عقل و علم بشری نتوانسته آن را اثبات کند هم چنان که دلیلی بر ردٌ و نفی آن نیز نیافته است.

با مراجعه به متون دینی؛ اعم از قرآن و روایات می­توان شواهدی برای اثبات آن یافت. به یقین؛ علم و عقل بشری چون هنوز به حقیقت چشم زخم دست نیافته است، نمی­تواند برای درمان آن نیز تدبیری بیندیشد و نسخه­ای بپیچد. پس برای درمان و جلوگیری از چشم زخم نیز باید از متون دینی یاری طلبید.

در آموزه های دینی؛ هیچ درمان مادی برای چشم زخم مطرح نشده است؛ از این رو استفاده از اسفند برای دفع چشم زخم، سند دینی ندارد، هر چند که در روایات اسلامی، اسفند برای درمان برخی از بیماری­های روحی و جسمی سفارش شده است. در روایات برای جلوگیری از چشم زخم ، یاد خدا و دعاهای خاصی، توصیه شده است.

در حدیثی امام علی (ع) می­فرماید: « در ریشه اسفند  نشره و در تنه آن شفای هفتاد و دو مرض است.»[i]، اما روایت از لحاظ سند معتبر نیست.



[i]. کوفی، محمد بن محمد، الجعفریات، ص 244، مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، بی تا؛ تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج 2، ص 150، چاپ دارالمعارف، مصر، 1385 ه. ق؛ مستدرک الوسائل، ج 16، ص 460.

 

پاسخ تفصیلی

بی­تردید انسانها هم با واقعیات سر و کار دارند و هم با خرافاتی که لباس واقعیت به تن کرده­اند. انسان عاقل می­کوشد به حقایق دست یابد و بر اساس حقایق زندگی کند و تا می­تواند از خرافات دوری گزیند؛ هر چند که کار بسیار سختی است. برخی از واقعیت ها خرافه پنداشته می­شوند و برخی از خرافه­ها در پنداشت مردم از هر واقعیتی واقعی­تر هستند. برخی از امور هم معجونی است از خرافه و واقعیت که به تصفیه اساسی نیاز دارند.

یکی از این اموری که در فرهنگ مردم وجود دارد و رواج یافته و از خرافه بی نصیب نمانده، چشم زخم و شور چشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند، بدون این که هیچ کار دیگری انجام دهد. در تحقق چشم زخم، دیدن و اعجاب بیننده از حُسن در طرف مقابل، لازم است.

نظر و دیدگاه اسلام در این­باره می­تواند سودمند بوده و ابهام زدایی کند.

چشم زخم از منظر قرآن

دو آیه از قرآن را بسیاری از مفسران به چشم زخم ارتباط داده­اند.

1- سوره یوسف آیه 67: در این آیه خداوند می­فرماید: « و گفت ای پسران من سفارش می­کنم که چون به مصر رسیدید، همه از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای مختلف در آیید و بدانید که از خدا چیزی شما را بی­نیاز نتواند کرد که هیچ کس فرمانروای عالم جز خدا نیست. من بر او توکل می کنم و باید صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند.»[1]

یکی از احتمال­هایی که در تفسیر این آیه گفته شده، چشم زخم است. از آنجا که برادران یوسف نیکو روی و خوش قامت بودند و تعدادشان نیز بسیار بود پدرشان حضرت یعقوب (ع) ترسید که مردم مصر آنها را چشم بزنند، از این رو به فرزندان خود سفارش کرد که از یک دروازه، وارد نشوند؛ بلکه پراکنده شده و از دروازه های متعدد وارد شوند، تا چشم نخورند.[2]

2- سوره قلم آیه 51: این آیه در فرهنگ عمومی مردم به آیه «اِن یَکاد» شهرت دارد. و پناهگاه آنان برای جلوگیری از چشم زخم است. خداوند در این آیه می فرماید: «ای رسول نزدیک بود که کافران به چشمان بد چشم زخمت زنند که چون آیات قرآن بشنوند و از شدت حسد گویند که همانا آن عجب دیوانه است.»[3]

علامه طباطبایی در تفسیر خود می­فرماید: «بسیاری از مفسران «لیزلقونک بابصارهم» را به چشم زخم تفسیر کرده اند. و هیچ دلیل عقلی برای نفی چشم زخم وجود ندارد و چه بسا مواردی وجود دارد که بر چشم زخم قابل انطباق است».[4]

در شأن نزول این آیه در تفاسیر آمده است که گروهی از قریش، افرادی از قبیله بنی اسد را که به چشم زخم و شور چشمی شهرت داشتند، اجیر کردند تا با این وسیله به رسول خدا (ع) آسیبی برسانند. در وصف بدچشمی برخی از افراد بنی اسد آورده­اند که برخی از این قبیله چنان بد چشم بودند، که آنها را زندانی کرده بودند، تا مبادا به دیگران آسیبی بزنند. همین افراد موقعی که پیامبر اکرم (ص) قرآن تلاوت می­کرد، نزد پیامبر آمدند و گفتند: «این مرد چقدر فصیح است! و چقدر زیبا سخن می گوید!» ولی خداوند فرستاده خود را از گزند چشم زخم آنها محافظت کرد.[5]

چشم زخم از منظر روایات

روایات درباره چشم زخم کم نیست. این روایات را به دو دسته می توان تقسیم کرد:

1- روایاتی که در صدد اثبات حقیقت بودن چشم زخم هستند.

رسول اکرم (ص) می فرماید: «چشم زخم حق است و قله کوه را پایین می آورد»[6] در این روایت علاوه بر این که به واقعی بودن چشم زخم تاکید شده است با کنایه به شدت تأثیر آن نیز اشاره شده است. در بسیاری از این روایات علاوه بر این که به حقیقی بودن چشم زخم تأکید شده به تأثیر شدید آن نیز توجه داده شده است.

در حدیث دیگری رسول خدا (ص) می­فرماید: « همانا چشم زخم انسان را داخل قبر می کند و شتر را وارد دیگ می کند».[7]

سیره پیامبر اکرم (ص) نیز گواه این است که ایشان چشم زخم را امری واقعی می­دانستند و برای مقابله با آن راهکارهایی را می­فرمودند و خود نیز این راهکارها را به کار می­بردند.

روایت شده که امام حسن و حسین (ع) در اثر چشم زخم مریض می­شوند و پیامبر خدا (ص) برای بهبودی آنها به سفارش جبرئیل (ع) از حرز و دعای خاصی استفاده می­کند.[8]

2- روایاتی که راه­های مقابله با چشم زخم را بیان کرده­اند. برای مقابله و جلوگیری از چشم زخم در روایات به هیچ درمان مادی اشاره نشده است، بلکه در همه آنها به نوعی یاد کردن خدا مفید شناسانده شده است؛ چنان که رسول خدا (ص) می­فرماید: « چشم زخم حق است هر کسی از چیزی درباره برادرش به شگفت آمد، باید در آن خدا را یاد کند؛ بی شک اگر خدا را یاد کند، چشم زخم به او آسیبی نخواهد رساند.»[9]

در حدیثی امام صادق (ع) برای در امان ماندن از چشم زخم سفارش می­کند که سه بار ذکر « ما شاء الله لا حول و لا قوٌة الٌا بالله العلیٌ العظیم» گفته شود.

پیامبر اکرم (ص) برای درمان بیماری حسن و حسین (ع) که در اثر چشم زخم بیمار شده بودند به توصیه جبرئیل (ع) از این حرز استفاده می­کند: « اللٌهمٌ یا ذا السلطان العظیم و المنٌ القدیم و الوجه الکریم ذا الکلمات التامٌات و الدعوات المستجابات عاف الحسن و الحسین من انفس الجنٌ و اعین الانس».

در احادیث دیگری گفتن « تبارک الله احسن الخالقین اللهم بارک فیه»[10] و تلاوت سوره­های حمد، توحید، ناس، فلق و آیة الکرسی توصیه شده است.[11]

اسفند و چشم زخم

اسفند یا اسپند گیاهی است خودرو، که بیشتر در نواحی کویری می روید. جزو گیاهان دارویی به حساب می­آید و از قدیم در مناطق مختلف جهان کاربرد طبٌی داشته است.[12]

در روایات «اسفند» که به عربی «حَرمَل» نامیده می­شود، برای درمان بیماری­های روحی و جسمی سفارش شده است؛ ولی به طور خاص برای درمان و جلوگیری از چشم زخم سفارش نشده است.

در روایاتی که درباره گیاه اسفند نقل شده است، به جنبه دارویی بودن این گیاه پرداخته شده است. برای درمان برخی بیماری­های روحی؛ مثل ترس، استفاده از این گیاه سودمند دانسته شده است.[13] هم چنین در روایات برای درمان بیماری­های جسمی؛ مانند جذام[14] و تقطیر بول[15] مفید معرفی شده است.

در حدیثی امام علی (ع) می­فرماید: « در ریشه اسفند  نشره[16] و در تنه آن شفای هفتاد و دو مرض است.»[17]، اما روایت از لحاظ سند معتبر نیست.

نتیجه این که روایتی که در آن اسفند به طور مستقیم برای جلوگیری یا درمان چشم زخم مؤثر قلمداد شده باشد، وجود ندارد.

 

 



[1]. ترجمه الهی قمشه ای، مهدی، چاپ دوم، لقاء، 1381ش.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، ج3 ، ص 248، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1379 ق.

[3]. ترجمه الهی قمشه­ای.

[4]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 50، چاپ پنجم، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1372 ش.

[5]. کاشانی، فتح الله ، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 9، ص 390، چاپ دوم، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1344 ش؛ قمی، عباس، سفینة البحار، ج 6، ص 590، چاپ دوم، دار الاسوه، ایران، 1416 ق.

[6]. شریف رضی، المجازات النبویة، ص 367، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، بی تا.

[7]. مجیدی، غلام حسین، نهج الفصاحة، ج 2، ص 704، چاپ اول، مؤسسة انصاریان، قم، 1379 ه. ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 60، ص 39، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه. ق.

[8]. بحارالانوار، ج 92، ص 132، و ج 60، ص 18.

[9]. بحارالانوار، ج 60، ص 25.

[10]. نهج الفصاحة، ج 2، ص 701 ؛ نسائی، السنن الکبری، ج 6، ص 256، چاپ اول، دارالکتب العلمیة، بیروت، 1411 ق.

[11]. بحار الانوار، ج 60، ص 25.

[12]. نک: کتابخانه دیجیتالی مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی.

[13]. بحارالانوار، ج 59، ص 234.

[14]. بحارالانوار، ج 59، ص 234.

[15]. بحارالانوار، ج 59، ص 188؛ نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج 16، ص 446، چاپ مؤسسة آل البیت، قم، 1408 ه. ق.

[16] یعنی دور کردن حسد.

 

[17]. کوفی، محمد بن محمد، الجعفریات، ص 244، مکتبة نینوی الحدیثة، تهران، بی تا؛ تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج 2، ص 150، چاپ دارالمعارف، مصر، 1385 ه. ق؛ مستدرک الوسائل، ج 16، ص 460.

 





جمعه 93 اسفند 15 | نظر بدهید

 

 

 

روشن سازی!

 گاهی خود ما مسلمانان حرفهایی می زنیم که نه با تاریخ منطبق است و نه با قرآن، با حرفهای دشمنها منطبق است، یعنی حرفی را که یک جنبه اش درست است به گونه ای تعبیر می کنیم که اسلحه به دست دشمن می دهیم، مثل اینکه برخی می گویند: اسلام با دو چیز پیش رفت، با مال خدیجه و شمشیر علی، یعنی با زر و زور. اگر دینی با زر و زور پیش برود، آن چه دینی می تواند باشد؟! آیا قرآن در یک جا دارد که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟! آیا علی (ع) یک جا گفت که دین اسلام با زر و زور پیش رفت؟! شک ندارد که مال خدیجه به درد مسلمین خورد، اما آیا مال خدیجه صرف دعوت اسلام شد؟ یعنی خدیجه پول زیادی داشت، پول خدیجه را به کسی دادند و گفتند بیا مسلمان شو؟ آیا یک جا انسان در تاریخ چنین چیزی پیدا می کند؟ یا نه، در شرائطی که مسلمین و پیغمبر اکرم در نهایت درجه سختی و تحت فشار بودند جناب خدیجه مال و ثروت خودش را در اختیار پیغمبر گذاشت ولی نه برای اینکه پیغمبر العیاذ بالله به کسی رشوه بدهد، و تاریخ نیز هیچگاه چنین چیزی نشان نمی دهد. این مال آنقدر هم زیاد نبوده و اصلا در آن زمان، ثروت نمی توانسته اینقدر زیاد باشد. ثروت خدیجه که زیاد بود، نسبت به ثروتی که در آن روز در آن مناطق بود زیاد بود نه در حد ثروت مثلا یکی از میلیاردهای تهران که بگوئیم او مثل یکی از سرمایه دارهای تهران بود. مکه شهر کوچکی بود، البته یک عده تاجر و بازرگان داشت، سرمایه دار هم داشت ولی سرمایه دارهای مکه مثل سرمایه دارهای نیشابور مثلا بودند نه مثل سرمایه دارهای تهران یا اصفهان یا مشهد و از این قبیل. پس اگر مال خدیجه نبود فقر و تنگدستی شاید مسلمین را از پا در میآورد. مال خدیجه خدمت کرد اما نه خدمت رشوه دادن که کسی را با پول مسلمان کرده باشد، بلکه خدمت به این معنی که مسلمانان گرسنه را نجات داد و مسلمانان با پول خدیجه توانستند سد رمقی بکنند.

شمشیر علی بدون شک به اسلام خدمت کرد و اگر شمشیر علی نبود سرنوشت اسلام سرنوشت دیگری بود اما نه اینکه شمشیر علی رفت بالای سر کسی ایستاد و گفت یا باید مسلمان بشوی یا گردنت را می زنم، بلکه در شرایطی که شمشیر دشمن آمده بود ریشه اسلام را بکند علی بود که در مقابل دشمن ایستاد.

کافی است ما (بدر) یا (احد) و یا (خندق) را در نظر بگیریم که شمشیر علی در همین موارد به کار رفته است. در (خندق) مسلمین توسط کفار قریش و قبائل همدست آنها احاطه می شوند، ده هزار نفر مسلح مدینه را احاطه می کنند، مسلمین در شرایط بسیار سخت اجتماعی و اقتصادی قرار می گیرند و به حسب ظاهر دیگر راه امیدی برای آنها باقی نمانده است. کار به جایی می رسد که عمرو بن عبدود حتی آن خندقی را که مسلمین به دور خود کشیده اند می شکافد. البته این خندق در تمام دور مدینه نبوده است چون دور مدینه آنقدر کوه است که خیلی جاهایش احتیاجی به خندق ندارد. یک خط موربی بوده است در شمال مدینه در همان بین راه احد که مسلمین میان دو کوه را کندند چون قریش هم از طرف شمال مدینه آمده بودند و چاره ای نداشتند جز اینکه از آنجا بیایند. مسلمین این طرف خندق بودند و آنها آن طرف خندق. عمرو بن عبدود نقطه باریکتری را پیدا می کند، اسب قویی دارد، خود او و چند نفر دیگر از آن خندق می پرند و میآیند به این سو. آنگاه میآید در مقابل مسلمین می ایستد و صدای (هل من مبارز) ش را بلند می کند. احدی از مسلمین جرأت نمی کند بیرون بیاید چون شک ندارد که اگر بیاید با این مرد مبارزه بکند کشته می شود. علی بیست و چند ساله از جا بلند می شود: یا رسول الله به من اجازه بده. فرمود: علی جان بنشین. پیغمبر می خواست اتمام حجت با همه اصحاب کامل بشود. عمرو رفت و جولانی داد، اسبش را تاخت و آمد دوباره گفت: هل من مبارز؟ یک نفر جواب نداد. قدرتش را نداشتند چون مرد فوق العاده ای بود. علی از جا بلند شد: یا رسول الله! من! فرمود بنشین علی جان. بار سوم یا چهارم عمرو رجزی خواند که تا استخوان مسلمین را آتش زد و همه را ناراحت کرد. گفت: و لقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز و وقفت اذ جبن المشجع موقف القرن المناجز ان السماحة و الشجا عة فی الفتی خیر الغرائز [1] . گفت دیگر خفه شدم از بس گفتم (هل من مبارز) یک مرد اینجا وجود ندارد؟! آهای مسلمین! شما که ادعا می کنید کشته های شما به بهشت می روند و کشته های ما به جهنم، یک نفر پیدا بشود بیاید یا بکشد و بفرستد به جهنم و یا کشته بشود و برود به بهشت. علی از جا حرکت کرد. عمر برای اینکه عذر مسلمین را بخواهد گفت: یا رسول الله اگر کسی بلند نمی شود حق دارد. این مردی است که با هزار نفر برابر است، هر که با او روبرو بشود کشته می شود. کار به جایی می رسد که پیغمبر می فرماید: برز الاسلام کله الی الشرک کله [2] تمام اسلام با تمام کفر روبرو شده است. اینجاست که علی (ع) عمرو بن عبدود را که از پا در میآورد اسلام را نجات می دهد. 

پس وقتی می گوییم اگر شمشیر علی نبود اسلامی نبود، معنایش این نیست که شمشیر علی آمد به زور مردم را مسلمان کرد،معنایش این است که اگر شمشیر علی در دفاع از اسلام نبود دشمن ریشه اسلام را کنده بود همچنانکه اگر مال خدیجه نبود فقر، مسلمین را از پا درآورده بود.

  این کجا و آن حرف مفت کجا؟!


اللهم بیّض وجهنا یوم تسوّد فیه الوجوه

[1] بحار الانوار، ج 20، ص 203. [2] بحار الانوار، ج 20، ص 215.

منبع:|| کتابخانه سیره پیامبر اعظم (ص) | 





سه شنبه 93 تیر 17 | نظر



بسیاری از بلایای طبیعی به گفته ائمه علیه السلام به عملکرد مردم و حاکمان مربوط می شود.این حرف نافی تغییرت جوی طبیعی و مسائل مربوط به تحولات زیست محیطی نیست.با این حال توجه دادن نقش رفتار جامعه و حاکمان در ایجاد بلایای طبیعی می تواند در برون رفت از بحران های طبیعی راه گشا باشد.در ادامه بدون هرگونه توضیحی، برخی از علل سیاسی و اجتماعی خشکسالی و قطع باران در یک جامعه را از نگاه ائمه معصومین مرور می کنیم.چرا که به فرموده رسولُ‌اللَّهِ‏ (ص): هیچ‌قومی جز با رحمتی باران نبیند، و جز با غضبی به قحطی و خشکسالی دچار نشود. (کنز العمال: ج 7 ص 832 ح 21592)


گناه و نافرمانی از خدا
رسول‌خدا (ص): قحطی و خشکسالی جز به سبب نافرمانی از خدا بر قومی چیره نشود. (کنز العمال: ج 7 ص 833 ح 21593)
رسول‌خدا (ص): هرگاه خداوند بر قومی قحطی بخواهد، منادی از آسمان ندا می‌کند:‌ای (شکم‌ها و) روده‌ها! وسیع شوید، و‌ای دیده‌ها! سیر نشوید، و‌ای برکت! از میان (آنها) برو. (کنز العمال: ج 7 ص 833 ح 21594)
امام باقر(ع): هان! باران هیچ سالی از سال دیگر کمتر نیست، ولیکن خداوند آن را هر جا که بخواهد قرار می‌دهد. هرگاه قومی به گناهان مرتکب شوند، خداوند جل جلاله بارانی را که در آن سال برایشان مقدر کرده به سوی دیگران و به سوی بیابان‌ها و دریاها و کوه‌ها برگرداند!!!!(من لایحضره الفقیه: ج 1 ص 525 ح 1493)


نپرداختن حق و حقوق دینی
رسول‌خدا (ص): پنج‌چیز است که اگر گرفتارش شدید از آن به خدا پناه‌برید: هرگز گناه درمیان قومی به‌گونه‌ی علنی فاش نگردد جز این‌که در بین آنها طاعون و دردهایی که پیشینیان نداشتند شایع شود، و در پیمانه و ترازو کم نگذارند جز این که به قحطی و سختی زندگی و ستم پادشاه گرفتار آیند، و از زکات منع نکنند جز این که از باران آسمان محروم گردند و اگر حیوانات نباشند باران نبینند، و پیمان خدا و رسولش نشکنند جز این که خداوند دشمنانشان را بر آنان چیره سازد و برخی از آن چه را که در دستانشان است بستانند، و به غیر ما أنزل الله (فرمان خدا) داوری نکنند جز این که خداوند عزّوجل عذاب را در بین آنان قرار دهد. (الکافی: ج 2 ص 373 ح 1)
رسول‌خدا (ص): همواره امت‌من در خیر و نیکی‌اند تا زمانی‌که به همدیگر خیانت نورزند، و امانت را  ادا کنند، و زکات را بپردازند. پس اگر چنان نکنند به قحطی و خشکسالی گرفتار آیند. (میزان الحکمة: ج 1 ص 109)


قضاوت نادرست مسئولین
مام‌صادق (ع): هرگاه چهارچیز فاش شود، چهارچیز رخ نماید: هرگاه زنا فاش شود، زلزله رخ نماید. و هرگاه از زکات منع شود، چهارپایان نابود گردند. و هرگاه حاکمان در داوری ستم کنند، باران آسمان  باز داشته‌شود. و هرگاه اهل‌ذمه مورد ضیافت قرار گیرند، مشرکان بر مسلمانان پیروز گردند. (من لایحضره الفقیه: ج 1 ص 524 ح 1488)

بی اعتنائی به ولایت
رسول‌خدا (ص): همانا خدای تبارک و تَعالَی قطره‌های باران را از بنی‌اسرائیل به خاطر بداندیشی‌شان درباره‌ی پیامبرانشان بازداشت. و همانا او قطره‌های باران را از این‌امت به خاطر دشمنی‌شان با علی‌بن‌ابیطالب (ع) باز دارد. (بحار الأنوار: ج 93714 ص 309)

دروغ مسئولین
امام‌رضا (ع): هرگاه مسئولین دروغ گویند، باران منع شود، و هرگاه پادشاه ستم کند، دولت سست گردد، و هرگاه از زکات منع شود، چهار پایان بمیرند. (ج 9 ص 31 ح  11448)

علنی شدن فساد خواص
امام‌علی (ع):‌‌ای مردم! همانا خداوندمتعال عوام را به خاطر گناه خواص کیفر نکند، (البته) اگر خواص کار منکر را بدون اطلاع عوام در پنهانی انجام دهد. (اما) اگر خواص کار منکر را‌ آشکارا انجام دهد و عوام آن را تغییر ندهد، هر دو گروه سزاوار بلا و گرفتاری از ناحیه‌ی خدای‌متعال می‌شوند. (علل الشرائع: ج 2 ص 522 ح 6)

چه باید کرد؟

توبه کنید
مام‌علی (ع): همانا خدای‌متعال بندگانش را هنگام ‌آشکار شدن (و رواج یافتن) کارهای بد با کاهش میوه‌جات، و منع برکات، و بستن گنجینه‌های خیرات می‌آزماید، تا توبه‌کار توبه کند، و دست‌کشنده (از کار بد) دست کشد، و یادکننده (خدا را) یاد کند، و منع‌شونده منع شود. و به تحقیق که خدای‌متعال استغفار را سبب نزول روزی و رحمت مردم است؛ آسمان باران‌زا بر شما فرستد و شما را با دارایی‌ها و فرزندان یاری رساند و برای شما باغ‌ها و رودخانه‌ها قرار دهد. پس خدا رحمت کند بنده‌ای را، توبه‌اش را پیش بدارد، و جلو سقوطش را بگیرد، و گناهش را به‌یاد آرد، و از آرزویش بپرهیزد؛ چرا که پایان عمرش نهان است. و آرزویش فریبنده‌ی اوست، در حالی که شیطان بر او موکل (و مسلط) است که گناه را برایش زیبا جلوه‌کند تا مرتکبش‌گردد و توبه را برایش دروغ جلوه کند تا آن را به تأخیر اندازد، به طوری که آرزویش بر او هجوم آورد در حالی‌که از آن غافل باشد. پس افسوس بر غافلی‌که عمرش بر او حجت و دلیل است و روزگارش او را به سوی بدبختی کشانده.
(مستدرک الوسائل: ج 6 ص 188 ح 6737)

فراوان دعا کنید
رسول‌خدا (ص): پروردگارم فرمود: اگر بندگانم مرا اطاعت‌کنند، هر آینه شب باران را به آنان می‌نوشاندم و روز خورشید را به آنان می‌تاباندم، و صدای غرش رعد را به گوششان نمی‌رساندم. (گروهی به حضور آن حضرت رسیدند و از قحطی و خشکسالی به او شکوه نمودند. حضرت فرمود:) بر روی زانوهایتان بنشینید، و به سوی پروردگارتان تضرع کنید، و از او بخواهید تا سیرابتان نماید. آنان چنین کردند و سیراب شدند به طوری که درخواست کردند که آن را از آنان برطرف نماید.
(مستدرک الوسائل: ج 6 ص 190 ح 6740)

وجود کودکان و حیوانات و بزرگان
امام کاظم(ع): همانا برای خداوند عزّوجل ندا کننده‌ای هست که هر روز و شب ندا می‌کند:‌ای بندگان من! در ارتکاب گناهان درنگ کنید. اگر چریدن حیوانات، و شیر خوردن کودکان، و رکوع بزرگان نبود، چنان بر سر شما عذاب می‌ریخت که خودتان بدان خشنود می‌شدید. (الکافی: ج 2 ص 276 ح 31)


استغفار کنید
به نقل از علی (ع) که آن حضرت برای درخواست باران بر فراز منبر قرار گرفت و از او جز استغفار شنیده نشد، درباره علت آن پرسیدند. فرمود: آیا سخن خدای متعال را نمی‌شنوید که می‌فرماید:"از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است. بر شما از آسمان باران پی در پی فرستد. و شما را به اموال و پسران یاری کند و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهر‌ها برای شما پدید آورد." سپس امام (ع) فرمود: و کدامین دعا از استغفار بهتر و در دنیا و آخرت با برکت تر است؟(مستدرک الوسائل: ج 6 ص 184 ح 6723)

منبع» الف





یکشنبه 92 بهمن 6 | نظر